شروع بسیار خوب جشنواره فجر


روزنوشت‌خبرنگار «خبرنامه‌ی دانشجویان ایران» از حاشیه‌های روز اول اکران ها در برج میلاد

زمانی که کارت برج میلاد به نام ما افتاد و بنا بر شرایطی تکلیف شد که همه‌ی فیلم‌های جشنواره را ببینیم غم عالم بر دلم نشست که باید از صبح تا آخر شب بنشینیم و فیلم‌های ضد اخلاق و خسته کننده تماشا کنیم، شکنجه‌ای بس ملال آور!

ساعت ده در برج حاضر بودیم، طبق برنامه باید مستند «صندلی شماره 257» پخش می‌شد اما برگزارکنندگان صلاح دیدند «در جستجوی گمنامی» را نمایش دهند. مستندی خوب و خوش ساخت با سوژه‌ای بکر.

در جستجوی گمنامی مستندی بلند با محوریت بررسی زندگی دکتر حسن ره‌آورد استاد برجسته ادبیات و لغت در ایران است که به شیوه‌ای نو به باز نمودن زوایای ناپیدای زندگی این استاد می‌پردازد. فیلم از ساختار نسبتاً منسجمی برخوردار است و تصویر نسبتاً استاندارد. با همه این نقاط مثبت موسیقی فیلم چندان همراه داستان نبود و در جاهایی هم اعصاب مخاطب را نوازش می‌کرد. خط تعلیق داستان هم اگرچه بسیار ناب و جذاب بود اما می‌شد بهتر و بیشتر به آن پرداخت.

در حوالی اذان ظهر مستند تمام شد و درست هنگامه اذان، خانم پیجر سالن اعلام کرد که «صندلی شماره 257» آماده نمایش است!

اتفاقی که واکنش شدید صاحب اثر را برانگیخت؛ محض ریا اعلام کنم که ما نماز برایمان مهم‌تر بود و عطای مستند را به لقایش بخشیدیم و آخر سر هم نفهمیدیم نمایش داده شد؟ نشد؟ چه شد؟

اولین فیلم بخش مسابقه که روی پرده‌ی برج میلاد رفت فیلم سینماییی«هیچ کجا،هیچ کس» ساخته‌ی ابراهیم شیبانی بود. فیلمی با داستان پست مدرن و روایت غیر خطی که مفهوم زمان را به سخره می‌گیرد. یک فیلم پر ستاره و پر ماجرا که هر کدام از ستاره‌ها و خط‌های داستانی‌اش می‌تواند فروش یک اثر سینمایی را تضمین کند. با همه‌ی اینها سازنده توانسته بود به خوبی از پس تدوین کار برآید و بیشتر نقص‌های داستان و کارگردانی و حتی بازیگری (مثلاً بازی ضعیف مهناز افشار) را با تدوین فوق حرفه‌ای‌اش پنهان سازد؛ همین تدوین استادانه علیرضا مویینی بود که تعلیق فوق‌العاده‌ای را در اثر جاری نمود و مخاطب را تا ثانیه‌های آخر روی صندلی میخکوب کرد. هرچند پایان‌بندی بی‌منطق و روایت‌های ناتمام، ضربه‌های عمیقی به کلیت فیلم وارد کرد.

و امسال سال سینمای غیر ونکی است به یقین. «او خوب سنگ می‌زند» گواه این حقیقت شیرین است. فیلمی سرشار از امید و اخلاق که در محیط سخت و خشن کهکیلویه و بویر احمد توانسته بود لطافت مردمان آن دیار را به خوبی به منحصه ظهور رساند. هر چند فیلم نقایصی خصوصاً در حوزه کارگردانی و تدوین داشت اما بازی خوب بازیگران محلی، کار را بسیار جذاب و تأثیرگذار کرده بود. نکته‌ی شیرین این داستان زندگی‌های سرشار از امید، سطح سواد یک روستایی دورافتاده و کنایه‌ای که به سرباز تهرانی در این رابطه می‌زند و حس امید و ایمانی بود که در فیلم موج می‌زد.

فیلم سوم که پرمخاطب‌ترین فیلم روز اول بود، «گناهکاران» فرامرز قریبیان بود. فیلمی جنایی ـ پلیسی که داستان بسیار جذاب آن در کنار بازیگرانی که بعضی از آنها در حوزه کارگردانی هم در سینما کار می‌کنند، اثری بسیار ارزشمند برای این روزهای سینمای ایران به ارمغان آورده بود. اما مسئله‌ای که شاید تعداد زیاد تماشاگران این فیلم نیز متأثر از آن بود، حواشی اکران و اخباری مبنی بر عدم مجوز اکران برای این فیلم بود. مسئله‌ای که به واسطه‌ی داستانی که قریبیان روایت می‌کند، به نظر دور از انتظار نخواهد بود. 

موردی که حتی در نشست خبری نیز بر آن تأکید شد، سانسور پایان فیلم و حذف پلیس خائن از سیستم بود که در نسخه‌ی فعلی پلیس خائن نه تنها در این سیستم ارتقاء درجه می‌گیرد بلکه پرونده‌ی قتل‌ها نیز مختومه اعلام می‌شود. جا دارد که دلایل این سانسور فیلم را نیز از زبان دوستان وزارت ارشاد بشنویم اما آنچه که از این روزهای سینمای ایران به نظر می‌رسد اکران نامعلوم این فیلم خواهد بود.

آخرین فیلم روز اول جشنواره، «مروارید» بود. این فیلم که چیزی بین مستند و داستانی بود و همین هم مشکلاتی را در داستان ایجاد کرده بود اما این فیلم نیز یکی از پدیده‌های جشنواره است و به نظر، گفته‌ی مسئولان جشنواره فیلم فجر که آثار امسال خصوصاً کارهای اول بسیار چشم‌گیر خواهد بود، محقق می‌شود. (البته ان شاء الله که این روند در فیلم‌های دیگر نیز ادامه داشته باشد). 

موردی که بد نیست در اینجا به آن اشاره کنم آن است که اگر برخی از کارگردانان به اصطلاح روشنفکر امروزی، فیلم‌های «مروارید» و «او خوب سنگ می‌زند» را ساخته بودند، قطعاً این نتیجه‌گیری بسیار امیدوارکننده از این فیلم‌ها را نمی‌دیدیم و آنچه که روایت زندگی افراد جنوبی و روستاییان کویر بود اثری ناامیدکننده و شاید سیاه‌نمایی از کار درمی‌آمد.