شاخص های بدی در روز قیامت

 


در قیامت سه گروه را بعنوان شاخص بدی صدا می زنند: ظالم ها، دشمنان خدا (یعنی شرابخواران و کسانی که تجاوز به نوامیس مردم می کنند) و کسانی که مومنین را آزار می دادند. این سه گناه از همه ی گناهان بدتر است .


عذاب قیامت از یک طرف ، سختی در وقوف قیامت از طرف وجود دارد ولی صدا زدن افراد در میان همه ی مردم بعنوان شاخص بدی از همه سخت تر است. اعلام اسم یک نوع مجازات سنگینی است و گاهی از مجازات دیگر سنگین تر است.

نمونه های ستمگری

در کتاب کافی داریم که پیامبر فرمود: از ظلم بپرهیزید زیرا ظلم در دنیا، تاریکی قیامت است. واژه ی ظلم و ظلمت یکی است . امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: خدا هیچ وقت خودش را حمد نکرده است مگر وقتی که ریشه ی ظالم را کنده است. سوره انعام آیه 45 داریم: ما ستمگران را به عذاب گرفتار کردیم ما ریشه ی ظالم ها را کندیم، ستایش مخصوص خداست، خدا هنگام نابودی ظلم، خودش را تسبیح می کند.

خدا حق مومن را در کنار حق خودش قرار داده است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کسی که حق مومنی را از بین ببرد خدا در صحرای محشر او را نگه می دارد، مدت زیادی می ماند، عرق شرم می ریزد تا منادی صدا می زند که بشناسید این همان ظالمی است که حق الهی را از بین برده است .

جبران ریختن آبروی دیگران

اگر ما آبروی کسی را پیش دیگران می بریم برای جبران ، باید پیش همان افراد برویم و معذرت خواهی کنیم. اینها بدترین ظلم است و نکات ظریفی است. پس در این روایت حق مومن در کنار حق خدا قرار داده شده است. ما باید مواظب ظلم هایمان باشیم .

جبران ظلم ها در قیامت

مفلس کسی است که وضع مالی خوبی نداشته باشد. پیامبر فرمود: مفلس کسی است که در روز قیامت با نماز، روزه ،حج و زکات می آید ولی چون پول کسی را خورده یا به صورت کسی سیلی زده یا حق الناس به گردنش دارد ، تمام اعمالشان را بر می دارند تا ظلم هایش را جبران کند. (ممکن است که اعمال و کارهای خیر شما به فرد غیر مسلمانی که شما حقش را ضایع کرده ای برسد.) اگر اعمال یک فرد تمام شود ولی هنوز ظلمهایش جبران نشده باشد اعمال بد دیگران را بر روی اعمال او می گذارند. ما باید اینها را باور کنیم.

در کتاب امالی و من لایحذر شیخ صدوق داریم: اگر کسی مهر همسرش را پرداخت نکند و ظلم کند و کاری بکند که زن مهریه اش را ببخشد، در قیامت خداوند به او خطاب می کند که تو به این زن ظلم کرده ای ،از حسنات این مرد برمی دارند و به همسرش می دهند. اگر حسنات او کفایت نکرد، او را به آتش می اندازند

روایت داریم: کسی که غیبت می کند، حسناتش را بر می دارند و به غیبت شونده می دهند. وقتی او پرونده ی اعمالش را می بیند،می گوید که خدایا این نامه ی من نیست، کارهای خوب من نیست و یکسری گناهانی است که من انجام نداده ام، در آن نوشته شده است. به او می گویند که حسنات تو به دیگران منتقل شده و گناهان آنها برای تو نوشته شده است. ما بدنبال ترک اعمال بد نیستیم و فقط بدنبال انجام اعمال هستیم .

نپرداختن مهر همسر ظلم به او است

در کتاب امالی و من لایحذر شیخ صدوق داریم: اگر کسی مهر همسرش را پرداخت نکند و ظلم کند و کاری بکند که زن مهریه اش را ببخشد، در قیامت خداوند به او خطاب می کند که تو به این زن ظلم کرده ای ،از حسنات این مرد برمی دارند و به همسرش می دهند. اگر حسنات او کفایت نکرد، او را به آتش می اندازند.

دشمنان خدا چه کسانی هستند؟

دشمن دارای معنای واضحی است ، هر کس که به هر نحوی بخواهد به انسان و ملتی صدمه بزند دشمن او به حساب می آید، هر چقدر که مقام انسان بالاتر باشد مسلماٌ دشمنان بیشتری دارد.

از آن جایی که قرآن کتابی جامع است و متعلق به همه دورانها ،میتوان آن را راهنمای خود قرار داد.

در قرآن از چند دسته از دشمنان نام برده شده:

شیطان،کفار،یهودیان و منافقین

1) شیطان

شیطان دشمن ایمانی به حساب می آید، زیرا دست روی ایمان انسانها می گذارد. او مهمترین دشمن انسان است که از راههای مختلف وارد می شود.

شیطان می تواند عاملی برای شناخت ضعفها و زشتیها باشد و نیز عامل تمییز خوبان از بدان. اگر شیطان نبود دیگر بهشت و جهنم معنا نداشت. اوست که باعث می شود عده ایی به کمال برسند البته باعث سقوط انسانهایی هم می شود .

شیطان بر کسانی که به خدا توکل می کنند و ایمان دارند هیچ راه تسلطی ندارد او بر کسانی مسلط می شود که ولایت او را قبول داشته باشند و دنباله رو او باشند. او خود می گوید که همه انسانها را اغوا می کند الا مخلصین را.

در بسیاری از آیات از شیطان به دشمن آشکار تعبیر شده.

شیاطین هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه‏هایشان پنهان است ، و این هشدارى است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند، یا برنامه‏هایشان را در شکل انحرافى مشاهده کنند ، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خناسند ، و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا کارى و ظاهرسازى و مخفى کردن حق.

2) یهود، مشرک، کافر(که دشمنان سیاسی و خارجی به حساب می آیند )

یهود:

در قرآن از یهود با نام های عبرانیان و اسراییلی ها یاد شده و بیش از همه از قوم بنی اسراییل سخن گفته شده به علت عنادشان نسبت به حق. خداوند بارها درباره نعمتهایی که به آنها داده و در مقابل،آنها ناسپاس و بهانه گیر بودند گفته است. بخاطر توطئه ها و ناسپاسیهای بسیار یهودیان خداوند عذابهای مختلفی هم برایشان فرستاد.

در سوره مائده یهودیان به عنوان دشمن ترین دشمنان معرفی شده اند.

(لتجدن اشد الناس عدوه للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا....)

و نیز از مشرکان هم در آیه 82 سوره مائده به عنوان دشمن ترین دشمنان نام برده شده. نیز در قرآن ذکر شده که کفار هم هرگز خیر خواه اهل حق نیستند.(بقره/105) و موانعی را برای باز ماندن مسلمانان از راه خدا ایجاد می کنند(انفال/36)، و سعی و تلاش می کنند که اهل حق را به کفر برگردانند(نساء/89)، و نهایت سعی و تلاش خود را برای نابودی اهل حق دارند. در سوره نساء/101،ممتحنه/1و صف/14 از کافران به عنوان دشمن نام برده شده است.

3)منافقان(دشمن داخلی و سیاسی)

منافق کسی است که ظاهر و باطن او یکی نیست(دورو باشد) او در ظاهر همراه گروه یا حزب است اما در باطن فقط به منافع خود فکر می کند، منافق یک دشمن ناشناخته محسوب می شود زیرا او نقاب دوستی بر چهره دارد ولی زیر آن نقاب دلی پر از کینه و عناد دارد.

او دشمن است ولی تظاهر به دوستی می کند. دشمن شناخته شده هر چقدر هم قوی باشه می توان راهی برای مقابله با او پیدا کرد ولی یک دشمن ناشناخته ضعیف بسیار خطرناک است،زیرا اهداف و هویتش معلوم نیست.

خطرناکترین دشمن منافقین هستند. در طول تاریخ،اسلام بیشترین ضربه را از منافقین خورده است. به همین دلیل قرآن سخت ترین حملات خود را متوجه منافقین ساخته و از جانب آنها اعلام خطر می کند.

بنابر گفته علامه طباطبایی :بدترین دشمن انسان آن کسی است که واقعا دشمن باشد و آدمی او را دوست خود بپندارد.

اسباب و عوامل آزار رسانی به دیگران چیست؟

اختلاف عقاید

از جمله عواملی که قرآن برای آزاررسانی بیان می‌کند ریشه‌های عقیدتی است. اختلاف عقاید موجب می‌شود که فرد و یا جامعه‌ای نسبت به دیگری موضع خصمانه بگیرد و به صورت آزاررسانی آن را بروز دهد. قرآن با گزارش کاملی از وضعیت پیامبران و رفتارهای مخالفان و دشمنان ایشان بیان می‌دارد که علت و ریشه اصلی همه اذیت و آزارهای مخالفان پیامبران، اختلاف عقیده بوده است. به عنوان مثال در آیه 8 سوره بروج می‌فرماید:

«وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»

آنها هیچ ایرادی بر مۆمنان نداشتند جز این ‌که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.

ستیز عقیدتی کافران و مشرکان آنان را وامی‌داشت تا به آزاررسانی به پیامبران بپردازند.

روایت داریم :کسی که غیبت می کند،حسناتش را بر می دارند و به غیبت شونده می دهند. وقتی او پرونده ی اعمالش را می بیند،می گوید که خدایا این نامه ی من نیست، کارهای خوب من نیست و یکسری گناهانی است که من انجام نداده ام، در آن نوشته شده است. به او می گویند که حسنات تو به دیگران منتقل شده و گناهان آنها برای تو نوشته شده است. ما بدنبال ترک اعمال بد نیستیم و فقط بدنبال انجام اعمال هستیم

محبت به دنیا

از دیگر ریشه‌های آزاررسانی از دیدگاه قرآن، محبت به دنیاست؛ زیرا از نظر قرآن محبت به دنیا ریشه و عامل همه خطاهاست در آیه 212 سوره بقره می‌فرماید:

«زُینَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَیسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا»

زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این‌رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می‌کنند.

هم‌چنین در آیه 185 و 186 سوره آل عمران می‌فرماید:

«مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»

زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست.

«وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًی کَثِیرًا»

و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده (یهود) و (هم‌چنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید.

ناشکیبایی و زیاده خواهی

ناشکیبایی و نوعی زیاده خواهی از عوامل دیگر آزاررسانی یاد می‌شود؛ چنان‌که قرآن در سوره بقره آیه 61 این عامل را علت اصلی آزاررسانی بنی‌اسرائیل به حضرت موسی(علیه السلام) برمی‌شمارد.

«وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ.. ».

و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم!....

حسادت

حسادت که خود یکی از رذائل اخلاقی است در بیان قرآنی، عاملی برای آزاررسانی و خودآزاری ذکر شده است. این مسئله را می‌توان در داستان هابیل و قابیل مشاهده کرد. به طوری‌ که رنج بردن از نعمت‌هایی که در اختیار دیگران است موجب می‌شود تا زمینه خودآزاری و دیگر آزاری حتی در سطح قتل، در انسان رشد کند. قتل هابیل به دست برادرش (قابیل) و نیز به چاه انداختن یوسف از سوی برادران از این عامل حکایت می‌کند.